به نام خدا

تعاریف

عرفان:

عرفان: به معنای شناختن، شناخت ویژه ای که از راه شهود درونی حاصل می شود. البته شهود درونی و باطنی خدای متعال به اسماء و صفات و افعال او. یکی از علومی که در فرهنگ اسلامی زاده شد و رشد و تکامل یافت علم عرفان است. عرفان از دو جنبه قابل بررسی است: 1- از جنبه ی اجتماعی، 2- از جنبه ی فرهنگی. شهید مطهری می نویسد: "اگر از اهل عرفان با عنوان فرهنگی یاد شود با عنوان عرفا و هرگاه با عنوان اجتماعی شان یاد شود به عنوان متصوفه یاد می شوند." عرفان از جهت علمی و فرهنگی نیز دارای دو بخش است. بخش نظری و بخش عملی. عرفان نظری مربوط است به تفسیر هستی، یعنی تفسیر خدا و جهان و انسان و مانند فلسفه ی الهی است که البته با تفسیر فلسفه از هستی تفاوت های عمیقی دارد. ابزار فیلسوف عقل و منطق و استدلال است و ابزار عارف ، دل و مجاهده با نفس و تصفیه و تهذیب و حرکت در تکاپو و باطن است. از نظر عارف وجود خداوند همه ی اشیاء را در بر گرفته و همه ی اشیاء اسماء و صفات خداوند هستند. از نظر فیلسوف، خداوند واجب الوجود و قائم بالذات است و غیر خدا، قائم به اوست و معلول واجب الوجود؛ و حد اعلای کمال انسان آن است که با عقل خود جهان را آن چنان که هست دریابد. ولی عارف می خواهد کنه و حقیقت هستی را شهود نماید.

بخش دوم، عرفان عملی است که سیر و سلوک نامیده می شود و شامل روابط و وظایف انسان با خود، با جهان و با خداست (مانند اخلاق)؛ با این تفاوت که:

1-    بخش عمده عرفان عملی درباره ی روابط انسان با خداست ولی همه ی سیستم های اخلاقی درباره ی انسان و خدا صحبت نمی کنند. فقط سیستم های اخلاقی – مذهبی به این جهت عنایت دارند.

2-    از نظر عارف انسان باید صراط را بپیماید و منازلی را طی کند که باید طبق نظامی مشخص طی شود ولی در اخلاق روح انسان چون خانه ای است که باید آراسته شود به فضایل و ترتیب چندان مهم نیست.

3-    عناصر روحی اخلاقی محدود است به معانی و مفاهیمی مشخص ولی عناصر روحی عرفانی وسیع تر است و شامل احوال و واردات قلبیه است که برای سالک روی می دهد.

تصوف: درباره ی حقیقت تصوف و صوفی، تعاریف مختلفی شده است. سهروردی در عوارف المعارف ص 57 بیش از هزار تعریف در آرای بزرگان قائل است. برخی از تعاریف به گونه ای است که با عرفان تفاوتی ندارد.( مانند تعریف ابومحمد جریری متوفای 311 ق ( مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه ص 5) تصوف اندر شدن در هر خوی بلند و عالی و بیرون شدن از هر خوی پست است) ابو سعید ابو الخیر متوفای 211 ق درباره ی ما التصوف می نویسد: التصوف الصبر تحت الامور و النهی و الرضا و التسلیم فی مجاری الاقدار: تصوف ، صبر در برابر امر و نهی خداوند (صبر بر طاعت) و رضا به قضای الهی و تسلیم او بودن ، و درباره ی ما الصوفی؟ می گوید: آنچه در سرداری بنهی و آن چه در کف داری بدهی و آن چه بر تو آید نجهی ( نفحات الانس، ص 35 ). (و اسرار التوحید فی مقامات الشیخ ابی سعید ، محمد ابن منور، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگاه، 13د5 ص 2د5)

اما اگر بخواهیم تصوف را به مصداق تعریف کنیم برخی از صوفیان نه تنها به شریعت عمل نمی کنند و از دنیا نبریده اند که طمع در عالم بسته اند.

تصوف در عرف مجامع شیعی بار منفی دارد، به خصوص از قرن 11 هجری که در مورد عارف نمایان استفاده شده. در مورد وجه تسمیه ی آن نیز به مواردی هم چون پوشیدن لباس پشمینه، همانندی با اصحاب صفه، قناعت به گیاهان صحرایی همچون صوفانه و بهره مندی از سوفیا (حکمت) توسط نویسندگان مسلمان اشاره شده است. قدر مسلم آن است که در قرن دوم هجری این اصطلاح رایج شده است.

داستان ملاقات صوفیان با امام صادق (ع) و امام رضا (ع) که چرا لباس پشمینه نمی پوشید و ادعای زهد می کنید و پاسخ امام رضا(ع) با آیه ی " من حرّم زینه الله التی اخرج لعباده و الطیبات من الرزق " و اشاره به پوشش حضرت یوسف (ع) وظیفه ی اصلی حاکم را اجرای عدالت و وفای به عهد بیان فرمودند. امام صادق (ع) با نشان دادن لباس مندرس زیرین خود و مناظرات ایشان با آنان در بحارالانوار مجلسی ج 1 ص 315 و فروع کافی ج 5، ص 65-70 بیان شده است. در این روایات که بعضاً در نکوهش صوفیه آمده ، نشانگر آن است که در مورد برخی از مدعیان تصوف چنان تعاریفی صدق نمی کرده است.

معنویت:

برخی- عصر جدید را عصر معنویت دانسته اند. منظور از معنویت چیست؟ در فرهنگ نامه ها تعریف جامع و مانعی از معنویت بیان نشده است. معنویتی که در غرب در حال شکل گیری است از نوع معنویت های سکولار و اومانیستی است مانند برخی از معنویت های شرقی (بودیسم، هندوئیسم) که در غرب فعالند و با معنویت هایی با خاستگاه غربی اعم از اروپایی، سرخپوستی و آمریکایی که در حال گسترش اند. معنویت گراهای جدید حتی لازمه ی معنویت را اعتقاد به خدا نمی دانند، چه رسد به دین. آنها معنویت را خارج از چهارچوبه ی دین جستجو می کنند. بر همین اساس شیطان پرستی و جن گیری نیز از آئین های معنوی شمرده می شود.

نیاز بشر جدید به معنویات ناشی از مشکلات روحی و اضطراب هایی است که دائماً او را تهدید می کند و بشر امروز از فقدان معنویت رنج می برد، ولی هم چون کودک گرسنه ای که به او پستانک می دهند نیاز او را با معنویت های سکولار و بدون اتصال به منبع اصلی و معنویت دینی پاسخ می دهند.

عرفان دینی و سکولار:

در یک تقسیم بندی، عرفان دینی برآمده از ادیان الهی را عرفان دینی و عرفانی که به آموزه های دینی بی اعتنا باشد و زندگی را محدود به زندگی دنیا نماید و خداوند را هدف اصلی نداند، عرفان سکولار می نامند.

عرفان حقیقی و کاذب:

همه ی عرفان های دینی لزوماً حقیقی نیستند، هرچند هدف نهایی عارف وصول به خداست، اما خدایی که غیر حقیقی و غیر واقعی است عرفان او نیز کاذب است.مانند عرفان یهودی که به دلیل تحریف یهودیت، عرفانی کاذب است. عرفان حقیقی برخاسته از دین حقیقی و راه وصول به منبع حقیقی و معشوق واقعی یا خدای متعال را در جلب رضایت و عمل به دستورات او می داند. یعنی هم غایت آن و هم روش وصول به آن غایت ، برآمده از دین حقیقی و واقعی و معصوم می باشد.

علل گرایش انسان به معنویت و عرفان:

گرایش شدید مردم به کتب معنوی و دینی،  دین گرایی در میان اقشار مختلف مردم و افزایش تولیدات هنری مختلف در فیلم ها، موسیقی ها،کارتون های کودکان، انتشار دائره المعارف های کف بینی و طالع بینی و پیشگویی و حتی اقبال به بازخوانی و تبلیغ عرفان های باستانی و معنویت های ادیان اقوام باستانی چون مانی ها، زرتشتیان و هخامنشیان شواهدی بر این موضوع می باشد. در عین حال شاهد گرایش اندیشمندان بسیاری در سراسر دنیا به معنویت و آئین اسلام هستیم. اما علل این گرایش چیست؟

1-    سرخوردگی از عقلانیت و علم مدرن: علم مدرن متکی و محدود به تجربه گرایی است و بسیاری از نیازهای بشر فراتر از این دایره است. پوزیتویست ها تجربه گرایی را به اوج رساندند  و هر گزاره ی مفهوم غیر تجربی را بی معنا دانستند و این افراط موجب شد ناکارآمدی علم و عقل بشری  به وضوح مشاهده شود. به خصوص در دو جنگ جهانی بشر، تدابیر عقلی بشر بریده از خدا را حس کرد.

2-    اثبات نادرستی فلسفه های معنویت ستیز:  پس از آن که برخی از اعضای حلقه ی وین توبه ی علمی خود را از تفکر خویش اعلام داشتند، نقدهای بسیاری بر نادرستی بنیان فکری پوزیتویسم و به خصوص در خودستیزی آن انجام شده است. در این ادعای پوزیتویست ها که می گویند  فقط گزاره های تجربی معنا دارند اما این نیز خود گزاره ای غیر تجربی است پس باید بی معنا باشد ، و بدیهی است که با سخن بی معنا نمی توان معیار معناداری همه ی سخنان و گزاره ها را تعیین کرد.

3-    شکست نظام های معنویت ستیز:  در قرن 20 با فروپاشی نظام هایی که تحت تأثیر برخی از فلسفه ها  نظیر مارکسیسم پدید آمد، موج تازه ای را در گرایش دین خواهی و معنویت طلبی مردم ایجاد کرد. در کشورهای دیگری نظیر چین و کوبا که هنوز این نظام ها حاکمیت دارند، نه تنها از مخالفت شدید با دین و معنویت کاسته شده، بلکه نوعی معنویت هم سنخ ماده گرایی نظیر معنویت های بودایی، هندی و سرخ پوستی و سکولار را نیز رواج می دهند تا به ارضای عطش معنوی ملت ها بپردازند.

4-    تبلیغات گسترده ی گروه های معنویت گرا: امروزه شاهد تبلیغات دینی و معنوی از سوی همه ی گروه ها هستیم، حتی دررریهودیت که دینی نژادی است و در تاریخ به عدم تبلیغ مشهور بوده است، امروزه عرفان کابالا سعی در جذب اغنیاء، ستاره های سینمایی و ورزشی و هنری دارد. در مورد پیوستن مادونا و ستاره هالیوود و دیوید بکهام و همسرش و خانم پاریس هیلتون، صاحب هتل های زنجیره ای به کابالای یهودی سخن گفته شده است.

5-    برنامه های نظامی و اطلاعاتی:

الف) چندی است مراکز اطلاعاتی و نظامی استکبار در تلاش هستند از نیروی معنوی افراد در جهت اهداف خود بهره برداری نمایند و شواهد آن سوابق قطعی برخی از رهبران گروه های عرفانی و معنوی است. به عنوان مثال عرفان اکنکار که در حدود  150 کشور جهان فعالیت و عضوگیری دارد، بنیان گذار آن پال توییچل، افسر نیروی دریایی آمریکا بود و اکنون هارولد کمپ افسر سابق نیروی هوایی امریکا رهبری آن را بر عهده دارد.

ب) امیدواری نسبت به کشف سلاح های سایکوترونیک (سلاح های روان الکتریکی که از دور بر هدف اثر می گذارند و موجب اختلال در عملکرد یا نابودی آن می شوند).

جک اندرسون روزنامه نگار مشهور امریکایی در 1981، سه مقاله با عناوین " گروه ضربتی فراوانی به شدت مشغول است" ، "پنتاگون در مورد جنگ ادراکات فراحسی سکوت کرده است"  و "میزان توجه سیا به ادراکات فرا حسی سریعاً رو به افزایش است" را منتشر کرد. (روش های جنگ روانی، جان وایت، ترجمه ی فرهاد کاظمی، تهران، نشر جم، 13د2، ج 1، ص 15)

کمیته ی علوم و فناوری کنگره ی آمریکا در 1981 پس از دو سال کار تحقیقاتی گفتند: ارتباط درونی بین ذهن انسان و دیگر اذهان و ماده وجود دارد. به نظر می رسد این ارتباط درونی در صحنه ی طبیعت عمل می کند و به وسیله ی نیت و احساس تقویت می شود و برای دستکاری فعالیت های نظامی و غیر نظامی دشمن می توان از نیروهای روانی و امثال آن استفاده کرد. (همان ص 17).

برخی از بین رفتن زیردریایی یو.اس.اس.ترشر امریکا را در 1963 با 129 خدمه در اقیانوس اطلس، نتیجه ی اسلحه های فراحسی شوروی می دانند.( همان ص 35 به بعد)

6-    پیروزی انقلاب اسلامی: پروفسور محمد حسین هدی از اندیشمندان مسلمان مقیم اتریش می گوید: اگر بنا باشد تاریخی را برای احیای هویت دینی در جهان معاصر در نظر بگیریم آن تاریخ سال 1979میلادی مقارن پیروزی انقلاب اسلامی است.

والنتین پروساکوف اندیشمند روسی درباره ی تأثیر امام خمینی بر موج جدید معنویت خواهی در جهان می نویسد: او جهان بینی مذهبی را احیا و نور ایمان را روشن کرد و بزرگترین حماسه ی فداکاری در عصر ما را به وجود آورد.

لنسر اندیشمند اتریشی می گوید: انقلاب امام خمینی حتی سیر تطوری انسان را تغییر داد( مصاحبه با نام برده در کیهان 25 و 29/11/76 ).

شبکه ی BBC  در مجموعه ی مستند قرن دوم به مناسبت نزدیک شدن قرن 21 می گوید: آن چه در ایران در 1979 رخ داد نه تنها برای ایرانیان بلکه برای تمام  ادیان جهانی نقطه ی عطفی بود که از بازگشت میلیون ها نفر در سراسر دنیا به اصول گرایی مذهبی خبر می دهد. در ادیان دیگر مانند مسیحیت، یهودیت و هندو به اصول گرایی مذهبی روی آوردند. حتی در ترکیه پس از 70 سال بازگشت به اصول اسلامی سرعت گرفته است.

آنتونی گیدنز از جامعه شناسان معاصر می گوید: در گذشته سه غول فکری جامعه شناسی یعنی مارکس، دورکهایم و ماکس وبر با کم و بیش اختلافاتی فرایند عمومی جهانی را به سمت سکولاریزاسیون و به حاشیه رفتن دین می دیدند ولی از آغاز دهه ی دوم با انقلاب اسلامی ایران شاهد تحقق عکس این قضیه هستیم( فصلنامه ی حضور شماره ی 19، ص 60). آلوین تافلر می گوید: بازی قدرت جهانی که در  دهه های آینده پدید خواهد آمد بدون در نظر گرفتن قدرت روزافزون اسلام، مذهب کاتولیک و مذاهب دیگر قابل درک نیست(تغییر ماهیت قدرت، الوین تافلر، ترجمه ی حسن نورائی و شاهرخ بهار، تهران، مرکز ترجمه و نشر کتاب 1370، ص 659).

7-    میل طبیعی و فطری در انسان: هالیوود سالانه 700 فیلم تولید می کند که 30% آن عرفانی است.

8-    تلاش های غرب برای جهت دهی به گرایش دینی: به منظور بهره برداری مناسب از این جو جهانی به سوی منافع خویش، اقداماتی انجام شده است:

الف) مطالعات ژنتیکی و القاء مفاهیم معنوی به جنین : هم اکنون مراکزی در آمریکا به این منظور تأسیس شده است.

ب) بررسی چگونگی ارائه ی مفاهیم معنوی به کودکان: طراحی بازی های جدید و عروسک هایی در اشاعه ی فرهنگ غربی و معنویت سکولار

ج) طراحی کارتن های ماورائی و معنوی: مثلاً اکیوسان با شمائل بودائیان و پیام های معنوی توسط دوقلوهای افسانه ای که اتحاد دو جنس مخالف موجب پیدایش قدرت ماورائی است (مکتب معنوی اوشو و کوئیلیو).

د) بازی های رایانه ای: بازی جهنم خلیج فارس که به بازی یا مهدی معروف است در جهت شرطی کردن کودکان در مقابل شعار الله اکبر و نام مهدی و ایجاد تنفر نسبت به آنان که غفلت از گویندگان شعار یا مهدی مساوی با کشته شدن یا اخراج از بازی است.

ه ) در هالیوود سالانه 700 فیلم تولید می شود یعنی هر روز دو فیلم . در گذشته شاخصه ی اصلی آنها سکس و خشونت بوده، لکن از دهه ی شصت به بعد بر ساختن فیلم های معنوی و دینی متمرکز شده است. 30% فیلم های تولیدی در 2003 و 2004 فیلم های ماورائی و دینی و عرفانی بوده است. از 1982 پس از کنفرانس تل آویو درباره ی بررسی علل پیروزی انقلاب اسلامی ایران  تحلیل آ را القا نمایند و با گنجاندن مفاهیمی از قبیل دجال، منجی، علائم اخرالزمان، این پیام که فرهنگ امریکا و امریکا منجی بشریت هستند را مطرح می نمایند. (پیام فیلم آرماگدون و روز استقلال) و یا راه نجات بشر از ماشین و ماشینیسم را در یافتن معنایی حقیقی برای زندگی در شهری به نام زایان (صهیون) می دانند (پیام فیلم ماتریکس).

و) تدوین رمان ها و داستان های خیالی: داستان های خیالی هری پاتر( نوشته ی خانم جی. رولینگ در 7 جلد که به 66 زبان ترجمه شده است درنیم میلیارد نسخه به فروش رفته و 6 فیلم بر اساس آن پخش شده است. محتوای آن معنوی است. معنویتی منهای خدا و دین، با تکیه بر تعالیم جادویی که در آن خدا می میرد و طرح اصلی آن بر پایه ی جادو و سحر است و نسبیت گرایی اخلاقی را ترویج می کند و اندیشه ی هدف وسیله را توجیه می کند، را تبلیغ می کند. کینه توزی، تفاخر، بداندیشی و بدخواهی نسبت به دشمنان واقعی و خیالی تقدیس می شوند و دروغ و مکر تجویز می شود.

نویسنده ی داستان در مصاحبه ای اعلام کرد که قهرمان داستان هم جنس باز است و با تکیه بر محبوبیت قهرمان داستانش، خوانندگان خود را به هم جنس بازی سوق می دهد و این مساله ایست که اعتراض والدین اروپایی و غربی را برانگیخته است.

شاخصه های عرفان حقیقی:

1-    قرب الهی به عنوان هدف غایی

2-    عدم مخالفت با عقل : عارف بزرگی چون امام خمینی که استاد فلسفه بود در عین حال اشعار خویش به راه دل توجه نموده است

3-    مطابقت با شریعت: راه تشخیص مکاشفات شهودی عرفانی، مطابقت با عقل و شرع است.

4-    هماهنگی با فطرت انسان: امیال انسان با کمال او در ارتباط اند و گرایش عرفانی نیز، گرایش فطری است.

5-    توجه به همه ی ابعاد زندگی انسان: عرفان حقیقی عرفانی است که همه ی ابعاد وجودی انسان را در نظر بگیرد تا انسان به مقام انسان کامل (مظهریت همه ی اسما و صفات الهی) برسد.

6-    تصحیح نسبت دنیا و آخرت: عرفان حقیقی، دنیا ستیز نیست و آن ها را دو حیات کاملاً مستقل از هم نمی داند. رابطه ی تنگاتنگ دنیا و آخرت را می توان در سیره ی عملی پیامبران و امامان به خوبی مشاهده کرد.

شاخصه های عرفان کاذب:

1-    نادیده گرفتن خدا به عنوان هدف غایی: یکی از ضعف های اساسی برخی از نحله های عرفانی خدامحور ( هندی و صوفیانه) نقص در خداشناسی آن هاست و تلقی های افراطی و ارائه تفسیر نادرست از وحدت وجود و پندار فنای در خدا و خدا شدن انسان از نقاط ضعف جدی آن هاست.

مکتب اوشو راه وصول به حقیقت را امر "مراقبه و سکس" می داند و تصویر نادرستی از خدا ارائه می کند. در جایی خدا را روح دانسته و گاهی جستجوی خدا را کاری بیهوده می داند.( راز بزرگ اوشو، ترجمه روان کهریز، باغ نو، 13د3، ص 1و و ص 135) و گاه هیچ حقیقتی برای آن قائل نیست؛ " کلمه ی خدا فقط یک بهانه است، ابزاری است برای ابراز احساسات ما به کل. هرگاه انسان به نقطه ای برسد که خودش را کاملا خارج از ذهن ببیند، آن وقت انسان خدا شده است". (همان، صص 251-253)

عرفان اکنکار هدف اصلی تمرینات معنوی را خداشناسی می داند و هیچ چیز نباید یک سالک اک را از این هدف باز دارد. اما خدای مورد نظر آن با خدای ادیان الهی فقط در لفظ مشترک است و در معنا کاملاً متفاوت است و گاه خدایان ادیان را انکار می کند. در موارد دیگر از خدایان ادیان با احتیاط سخن می گوید و آن ها را محصول خدای طبقه ی پایین و خدای طبقه ی فیزیکی می داند و آن را کَل نیرانجان یا سلطان نیروهای منفی می نامد. کَل به معنای کسی است که قدرت منفی محض باشد یا قدرتی که برای حفظ و نگهداری جهان های مادون لازم است، نام های دیگر آن شیطان، ابلیس، نیروی منفی است. وظیفه ی اصلی او مشغول نگه داشتن روح در جهان های پایین تر است تا مبادا به جهان های مثبت و خالص اِک وارد شود. (اِک = نیروی حیات، روح الهی با جریان مسموع حیات که وظیفه ی حفظ هستی را بر عهده دارد.)

روح برای اینکه به مقام اِک برسد و همکار خداوند شود نیازمند انجام تجربه هایی است که در اثر وجود موانعی برای روح ایجاد می شوند. کار اصلی کَل نیرانجان ایجاد چنین موانعی است. او با افرادی که رفتاری منفی و روحی حقیر دارند ارتباط برقرار کرده آن ها را مجرای کار خویش قرار می دهد. تنها ناظر اعمال او ماهانتا است ( بالاترین مرتبه ی خداشناسی در زمین که غالبا در کالبد استاد زنده ی اِک متجلی می شود) که هم اکنون هارولد کلمپ افسر سابق نیروی هوایی آمریکاست. نگاه کردن به استاد  و تصویر او اثرات زیادی در سیر و سلوک معنوی دارد و موجب شفای بیماری ها می شود. در اکنکار جهان 11 طبقه دارد و هر طبقه حاکم مخصوص و معبد خاص دارند. خدایان ادیان دیگر خدای پنج طبقه یا جهان مادی است و دست او از سایر جهان ها (شش جهان دیگر) کوتاه است. از نظر آن ها خدا، باورهای فرد است در عین حال که تصور خدا نادرست و اشتباه نیست، هیچ بشری نیز به درستی نمی داند که شناختش از خدا چیست. هرکس که در جستجوی شادی است در حقیقت در جستجوی خداست مانند مست لایعقل که برای رسیدن به شادی به مسکرات روی می آورد. او با عالمی که در پی مقام فنا است فرقی ندارد. مهم این است که اولاً باید به مطلوب خود  علاقه مندباشد و ثانیاً تمام تمرکز خود را در جستجو بگذارد. باید گفت طرح جهان های 11گانه هیچ مبنای مستدلی ندارد و محصول تخیلات است.

2-    شادمانگی به عنوان هدف غایی: شادی و آرامش و امید به زندگی این جهانی از اهداف عرفان های نوپدید است.

درست است که اپیکوریان هدف را آرامش و نشاط می دانستند ولی راه رسیدن به آن را در چشم پوشی از لذات غیر ضروری غیرطبیعی و لذت های طبیعی غیر ضروری می دانستند.

در عرفان های حقیقی هدف اصلی شناخت حضوری خدا و اسما و صفات و افعال الهی است و شادی و نشاط اهداف میانی و ابزاری هستند.

دالایی لامای چهاردهم رهبر جدایی طلبان تبت، هدف زندگی را خوشی و نشاط و آرامش می داند و این امر ربطی به دین داری او ندارد. از نظر او شادی و نشاط در آزادی است. این امر نیز جز در سایه ی اعتقاد قلبی به خداوند و ایمان به او حاصل نمی شود.

3-    خرد ستیزی و منطق گریزی: البته نفی  عقلانیت و مخالفت جدی با فلسفه و منطق اختصاص به عرفان های کاذب ندارد. در جهان اسلام امثال خوارج، اهل حدیث، وهابیت و اخباریان و در میان مسیحیان نیز گروه هایی بوده و هستند که راه بقای دین را در کنار نهادن تعقل و منطق و فلسفه می دانند. این امر در عین حال از وجوه مشترک عرفان های کاذب نیز هست. (آواز سکوت، اوشو، ترجمه محمد جواد سید حسینی، تهران، 1384، ص 206) اوشو می گوید من صاحب هیچ نظام فلسفی نیستم، حتی نمی دانم دیروز چه گفته ام.

نقد و بررسی:

اگر کسی مدعی باشد با اصول  فلسفه و منطق می تواند رازهای عالم را کشف نماید، ادعایی دست نیافتنی است و بالعکس اگر کسی گمان کند با بی اعتنایی به عقل و منطق می تواند به حقایق دست یابد نیز خیالی خام بیش نیست. شخصی مثل اوشو که ادعا می کند نمی داند  دیروز چه گفته آیا می توان به کلام او اعتنا کرد؟

عرفان حقیقی با عقلانیت  سازگار است. عقلانیت منهای عرفان انسان تک ساحتی و خشن می سازد. انسان کامل باید همه ی ابعاد وجودی اش هماهنگ با هم رشد کنند.

یکی از سنت های عرفان شطحیات است ولی هیچ ییک از اولیای دین برای ابراز تجربیات عرفانی خویش از شطحیات (گفتار متناقض نما) استفاده نکرده اند.

4-    شریعت ستیزی و فقه گریزی:

الف) اوشو دینداری واقعی را در بی دینی می داند. او می گوید هر دینی سه سطح دارد : شریعت ، طریقت و حقیقت. پس از مرگ هر پیامبری شریعت او نیز می میرد؛ مانند نعش بی روح.

ب) در اکنکار تساهل و تسامح رفتاری خاصی وجود دارد. سقط جنین، هم جنس بازی و ... تصمیماتی شخصی هستند و حکمی در این زمینه نیست. از پیروان خود می خواهد به جای نماز به تمرین های معنوی اکنکار مثل تکرار لفظ هیو بپردازند. (حکمت اک، ص2)

ج) پائولو کوئیلیو: وی بعد شرعی دین را نادیده گرفته است و مذهب را نحوه ی پرستش گروهی می داند. "برای من مذهب یعنی اینکه آدم می تواند بودا، الله یا خدای مسیح را پرستش کند، فرقی نمی کند. مذهب یعنی این، نه مجموعه ای از قراردادهایی که به دیگران تحمیل شود". (اعترافات یک سالک، ترجمه دل آرا قهرمان، تهران، بهجت، 79، صص 33-34)

شگرد دیگر  کوئیلیو این است که با بیان انواع گناهان، قبح آنها را از بین می برد. نه تنها خودکشی را مذمت نمی کند، بلکه آن را موجب افتخار و نشانه ی شهامت  می داند و با زیرکی خاصی روش های مختلف آن را بیان می کند. (ورونیکا تصمیم می گیرد بمیرد، ترجمه ی آرش حجازی، تهران، کاروان، 13، صص 47-48)

د) صوفیان مسلمان: برخی از صوفیان نیز شریعت را به نردبان و طریقت را به بالا رفتن از پله های نردبان و حقیقت را به رسیدن به پشت بام تشبیه کرده اند که در صورت رسیدن به حقیقت نیازی به نردبان نیست.

چون شدی بر بام های آسمان    سرد باشد جست و جوی نردبان

(دفتر سوم مثنوی. بیت 1402)

شیخ محمود شبستری (720ق) شریعت را به پوست بادام تشبیه می کند که پس از رسیدن مغز باید پوست را کند و دور ریخت و هدف اصلی از خلقت پوست بادام را در نگهداری بادام تا همین مرحله می داند.

نقد و بررسی:

1-    همه ی عرفان های کاذب (سنتی و جدید) علی رغم انکار شریعت ، خود دارای شریعت و قوانین ویژه ی خویش هستند.

صوفیان آدابی برای ورود به خانقاه با پای راست و خروج با پای چپ و نماز تحیت خواندن در خانقاه و ... جعل کرده اند.

مراقبه های اوشو و تمرین های معنوی اکنکار نظیر روزه ی روز جمعه از این قبیل است. به این صورت که باید 24 ساعت رفتارهای خود را به نام ماهانتا و برای او انجام دهند و در اجتماعات دخالت نکنند (ماهانتا استاد زنده ی اک است) . حکمت اک، ص4 و صص 7-8.

در عرفان کوئیلیو نیز تمرین معنوی فراوانی ارائه می شود.

2-    اگر عرفان راهی است به سوی خدا پس باید با عمل به دستورات الهی به این هدف رسید.

3-    تقسیم دین به سه بخش شریعت، طریقت و حقیقت صحیح نیست. برخی از صوفیان نیز از دو اصطلاح شریعت و حقیقت استفاده کرده اند و شریعت را به معنای عبادت خالق و حقیقت را مشاهده ی او  و شریعت را عمل به دستورات الهی و حقیقت را شهود قضا و قدر الهی نامیده اند و با تمسک به گفتار پیامبر شریعت را سخن پیامبر و طریقت را رفتارهای ایشان و حقیقت را حالات پیامبر دانسته اند. (الشریعه اقوالی و الطریقه افعالی و الحقیقه احوالی ) و می گویند پیرو راستین کسی است که در گفتار، رفتار و حالات از ایشان پیروی نماید.

4-    شبلی: شریعت آن است که او را پرستی، و طریقت آن است که او را طلبی، و حقیقت آن است که او را بینی (تذکره الاولیاء ، ص 657). برخی در توجیه سخنان مولوی گفته اند : مولوی معتقد است رعایت شریعت تا آخرین لحظه ی حیات انسان در دنیا لازم است (سرّ نی، ج2، ص 652)

5-    ناسازگار پنداشتن بعد مادی و روحی وجود انسان: این ویژگی در بسیاری از عرفان های شرقی و مکاتب یونان باستان از جمله کلبیون  و نیز در آئین مانی و مسیحیت مطرح است. نمود این گرایش در مخالفت با ازدواج، دعوت به گوشه نشینی و مخالفت با سیاست قابل مشاهده است. اینان غالباً دعوت به انزوا را برای کسب توجه و تمرکز لازم می دانند.

اوشو معتقد است آدم عاقل از میان شعر و شور و شعور و قدرت ، قدرت را انتخاب نمی کند. هیچ سیاستمداری قدیس نمی تواند باشد.

نقد و بررسی:

الف) در اسلام بهره مندی مشروع از لذات جنسی، تضادی با معنویت و عرفان ندارد. در عین حال  اسلام با دیدگاه فرویدی و نگرش معنوی افرادی چون اوشو مخالف است و بی بند و باری و شهوت خواهی اعم از شهوت جنسی، شهوت مال، مقام و شکم و ... را امری مذموم می داند. از دیدگاه امام خمینی (ره) قوه ی شهویه از قوای شریفه ای است که لازمه ی بقاء نوع و حفظ انسان در عالم است که باید در حد اعتدال باشد و از موازین عقلی و الهی خارج نشود.

ب) در نقد انزوا طلبی باید گفت اسلام ، مبارزه با دشمن بیرونی را جهاد اصغر و با دشمن درونی را جهاد اکبر می نامد که باید به اصلاح درون و برون پرداخت.

ج) در رابطه با سیاست :

 1- اسلام سیاست را ابزار و وسیله ای برای توسعه ی عدل و فضیلت و معنویت و اخلاق می داند. انبیاء نیز دز این جهت تلاش نموده اند. سیاستی که در راستای شهوات فردی، گروهی و حزبی باشد با معنویت در تضاد است. باید دید هدف از سیاست ورزی و قدرت گرایی چیست.

2- این تصمیم که انسان در سیاست دخالت نکند نیز یک تصمیم سیاسی است. از طرف دیگر برخی از عرفان های کاذب پدیده هایی سیاسی هستند که از سوی سیاستمداران غربی تبلیغ و حمایت می شوند. افرادی چون دالایی لاما که از نوجوانی در تبعید بوده و به دنبال تشکیل کشور مستقل تبت است چگونه می تواند غیر سیاسی باشد؟

6-    انکار معاد و طرح مسأله ی تناسخ: همه ی عرفان های شرقی و غربی و سرخ پوستی به جای مساله ی معاد از تناسخ سخن گفته اند. با این مدعا که روح انسان پس از مرگ متوالیاً از عالمی به عالم دیگر می رود و به پیکر دیگری منتقل می شود و ممکن است این چرخه تا بینهایت ادامه یابد. البته انتقال ارواح از جسمی به جسم دیگر لزوماً در یک سطح نیست. ممکن است در عوالم گوناگون عِلوی و سِفلی در قالب روح راجه یا برهمن یا در قالب نباتات و حیوانات یا زنبوری و کرمی یا علفی درآید یا در بدن ملعونی در جهنم قرار گیرد. (جان ناس، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ی علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی، فرهنگی ، ص 155) .

در عقاید هندی قانون کارما (کرمه) نیز کیفیت و چگونگی توالد ثانوی و علت انتقال روح یک فرد به جسدی مافوق یا مادون را توضیح می دهند. این قانون کردار یا گفتار یا پندار در حقیقت همان نظام علی و معلولی است که چگونگی حیات بعدی را تعیین می کند. البته به عقیده ی آنان حیات مجدد در همین دنیا، در قالب موجودی دیگر است. در حالی که ما معتقدیم انسان یکبار متولد می شود و دیگر مرگی ندارد. فقط روح او از این عالم به عالمی دیگر منتقل می شود.

در عقیده ی اکنکار رهایی از چرخه ی تناسخ و کارما توسط استاد زنده ی اک با طراحی و سرپرستی او قابل اجراست. راه آن عمل به تمرین های اک و توسل به دامن ماهانتاست. در اکنکار علت بسیاری از مسائل روحی و روانی افراد  را در گذشته ی فرد جست و جو می کنند. آنها معتقدند اگر در زندگی های گذشته، مورد آزار قرار گرفته  و ترس را تجربه نموده باشیم، احتمالاً هنوز اين عواطف را در حافظه ي رواني خود حفظ كرده ايم و هم اكنون در عذابيم. لذا با تناسخ مي توانيم علت ترس و رنج و لذت افراد را در زندگي توجيه كنيم زيرا عكس العمل زندگي هاي گذشته ي ماست. آنها معتقدند اختلافات و تفاوت هاي شخصيتي والدين و فرزندان نيز با تناسخ قابل توجيه است. شايد فرزند در زندگي قبلي خود تجربه و خاطرات ضعيفي از آن دوران دارد. استدلال ديگر آنها براي تناسخ قانون اصل بقاي ماده و انرژی است. در تناسخ تعداد ارواح عالم ثابت است اگرچه در چرخه ي حیات بعدي در كالبد انسان يا حيوان ديگري متولد گردد.

انسان مي تواند با تمرينات اك، مريد ماهانتا شده نوع تناسخ بعدي خود را انتخاب كند كه فرزند سرمایه دار باشد با عالم. سرانجام پس از ميليون ها  سال روح انسان از چنگال كالبد فیزیکی و طبقه ي فيزيكي نجات مي يابد و به چنين حياتي نياز ندارد. مگر انسان هايي كه خودشان آن را انتخاب كرده و یا احساس مي كنند هنوز به آن نياز دارند.

استدلال اوشو بر اثبات تناسخ و انكار معاد تجربه ي شخصي او است. او مي گويد من مراقبه كرده و به نقطه اي رسيده ام كه مي توانم زندگي هاي قبلي خود را ببينيم.

دالايي لاما (1935 – با تاكيد برتناسخ و قانون كارما معتقد است انسان بايد تلاش كند تا زندگي آينده ي خود را انتخاب كند.

نقد و بررسي: در اوپانيشادها آمده "روان انسان هاي صالح پس از مرگ در رحم زن برهمني يا كشاتريا جاي مي گيرد و ارواح شرير در رحم هاي ناپسند در سگ يا خوك يا زني از طبقه ي پايين" (تاريخ جامع اديان، جان بی ناس، ص 155)

در آئين جنيسم با پذيرش تناسخ و كارما تفسير ديگري ارائه دادند. آن ها معتقدند حاصل اعمال و نتايج كردار بشر مانند قشري روي جوهر روح رسوب يافته يا به درون آن سزايت و نفوذ مي كند. با توالدهاي مكرر طبقات پوششي از يك ماده ي خارجي به انواع و درجات مختلف روي جوهر روح لطيف متحجر مي شود و پنج غلاف بالنسبه متراكم گرداگرد گوهر روان تشكيل مي شود و ضخامت مي يابد كه آدمي با اعمال خود بايد آن ها را از بين برده و جوهر روح را به لطف و صفاي اصلي اعاده دهد يا مانند مهاويرا با رياضت آن ماده ي سمي خارجي را كه در قشر صلب روح نفوذ كرده، ذوب نمايد و روح را مصفا كند تا به طهارت نخستين بازگردد. قانون كارما كه در باور هندوها جبري بود در آئين بودا از صلابت آن كاسته شد. او  معتقد بود اگر كسي بتواند با مبارزه با نفس روح خود را تصفيه كند ديگر نيازي به تولد مجدد ندارد. (تاريخ جامع اديان، ص 167 و 189)

معتقدان به تناسخ در چرخه ي آن اختلاف دارند. برخي سي هزار سال و برخي 360 هزار سال و برخي 18 هزار سال (فيثاغوریان) و در اكنكار تا ميليون ها سال طول مي كشد.

نكته ي 1: تناسخ از نظر مشائيان و ملاصدرا (حكمت متعاليه) باطل است. ملاصدرا مي گويد تعلق نفس به بدن ذاتي است و تركيب آنها طبيعي و اتحادي است نه تركيب صناعي و انضمامي.  بر اساس حركت جوهري ، نفس و بدن در حال حركت به سوي فعليت بخشيدن به كمالات خود هستند يعني تا زماني كه به بدن تعلق دارد، حالات قوه و فعل آن دو متناسب و هماهنگ يكديگر است.

حال اگر نفس پس از اينكه به فعليت رسيد دوباره به حالت بالقوه در آيد و به درجه ي بالقوه ي محض نزول كند (حالت جنيني كه قوه ي محض است) تا بتواند با بدن تركيب شود، تركيب اتحادي دو موجود بالقوه و بالفعل امكان ندارد.

نكته ي 2: اين مطلب كه اوشو مي گويد من خودم وجودهاي سابق را درك كرده ام ارزش منطقي و عقلاني ندارد.

نكته ي 3: بر اساس قانون كارما به خصوص در اكنكار اموري نظير توبه، استغفار و اعمال هيچ جايگاهي ندارند. زيرا هر عملي را عكس العملي است و نمي توان آن را حذف كرد.

نكته ي 4: تفاوت فرزندان و والدين ناشي از اختيارات انسان است. در ثاني اگر والدين فرزند را نتيجه ي توالد روح هاي قبلي بداند چه علاقه اي به فرزندش خواهد داشت؟ شايد روح شريري باشد كه امروز فرزند او شده و سابقاً دشمن او بوده است؟

در روايات داريم كه "كما تعيشون تموتون و كما تنامون تبعثون." اين روايات مريوط به صور برزخي و اخروي است نه دنيايي. در حالي كه تناسخ مربوط به همين دنياست نه ظهور صورت حقيقي و باطني رفتارهاي فرد در قالب جسم و بدن بلكه انتقال روح به بدن ديگري است.

نكته ي 5:  مدافعان تناسخ اعتقاد به آن را به معناي فرصت دادن به انسان ها براي تكميل شخصيت خود مي دانند. در حالي كه در قرآن بازگشت به دنيا صريحاً رد شده (مومنون 100) و خداوند به انسان ابزار دروني (عقل) و بيروني (پيامبر) داده است و فقط يك مرحله براي تغيير در انسان هست، آن هم در دنيا و نه در آخرت.

7- قطب محوري و استاد پرستي: پيروي افراطي از استاد در مكاتب مختلف متفاوت است. مثلاً در عرفان ساحري آن را ناوال گويند و در اكنكار آن را ماهانتا مي نامند و در برخي عرفان ها سات گورو و در تصوف قطب پيرو  مرشد و مراد مي نامند.

در اين عرفان ها سالك بايد همه ي اختيار خود را به استاد بدهد و عبد محض او باشد. در حالي كه خدا به پيامبر مي فرمايد" ما علي الرسول الا البلاغ". اما در اين عرفان ها به جاي توسل به خدا به اين ها متوسل مي شوند در آئين اكنكار 12 كالبد يا خصيصه براي استاد و راهنما بر مي شمارند و استاد وسیله ي رسیدن به خداوند است و باید تسلیم محض او بود. در عرفان ساحري نقش  ناوال آن قدر برجسته است كه براي مواجهه با او بايد تمرين ها و رياضت هاي شديد و آموزش هاي طولاني و دراز مدتي را تحمل نمود و الا اگر بدون آمادگي و رياضت با ناوال روبرو شود بلافاصله خواهد مرد.

در عرفان اسلامي از پير و استاد به عنوان "خضر"، "مرغ سليمان" و "پيرمغان" ياد  مي شود.

نقد: اصل وجود استاد و راهنماي سير و سلوك امري لازم و پذيرفتني است ولي در اين حد نيست كه حتي اگر مخالف شريعت باشد اطاعت لازم باشد. صوفيان با اشاره به داستان موسي و خضر پيروي از استاد را لازم مي دانند اگرچه ظاهراً  خلاف عقل و شرع باشد.

نقد و بررسي: پيروي از استاد لازم است ولي در مراحل اوليه نيازي به استاد نيست و اگر استاد وارسته اي نيافتيم گام اول انجام واجبات و ترك محرمات و گام دوم انجام مستحبات و ترك مكروهات  است. يافتن استاد و اطمينان به صحت دستورات او مشكل تر از يافتن پزشك متخصص است. زيرا با كتاب پزشكي نمي توان بيماري را معالجه كرد. چه رسد به بيماري هاي روحي كه حياتي تر و دشوارترند.

هرگز نمي توان كارهاي خضر را مجوزي براي پذيرش كارهاي خلاف شرع افراد دانست. در مورد حضرت خضر نيز يا پيامبر است و معصوم که بايد سخن او را بپذيريم و يا پيامبر نيست ولي عملش از جانب خداوند تائيد شده است.(چنانکه قرآن از قول حضرت خضر در توضیح عملش می فرماید: و ما فعلته عن امری) لذا  استناد به عمل خضر نمي تواند مستمسكي براي پذيرش اعمال افراد ديگر باشد.

شاخصه هاي عارفان كاذب:

ساتیا ساي بابا مي گويد: قدرت من غير قابل اندازه گيري است. تولد من غير قابل توضيح و غير قابل درك است (تراش هاي الماس خداوند، ص 168)

1-    دعوت به خود

2-    مبهم و راز آلود سخن گفتن :  از رهبر رام‌الله ايران پرسيدند نام شما چيست؟ گفت من و او هم اسميم. پرسيدند  شما را بايد  به چه اسمي بخوانيم؟ گفت بايدي در كار نيست. شوال شد آيا  مذهبي هستيد؟ گفت زندگي هستم. زندگی من مذهب من است و مذهبم زندگیم...

3-    مبارزه با اديان الهي

الف) دين ستيزي در اكنكار : ماهانتا در هر عصري با شكوه و جلال تازه‌اي ظاهر مي شود. علم و حكمت او پيشرفته‌تر از دكترين‌هايي است كه اديان پرطرفدار بيان كرده‌اند.

ب) دين ستيزي اوشو: اوشو گاه با اصل وجود دين مخالفت كرده و آن را ساخته عده‌اي فرصت‌طلب مي‌داند و گاه باورهاي ديني را نادرست دانسته، پيامد دينداري را تفرقه و مانع ارضاي ميل جنسي انسان و لذات مي‌‌داند. اوشو با استناد به برخي منابع اهل سنت به تحريف ماجراي بعثت پيامبر(ص) دست زده و گناه را از ترفندهاي قديمي سلطه بر مردم مي‌داند. به نفي احكام قضايي دين پرداخته، انجام جنايت را ناشي از ژن‌ها مي‌داند و با نفي اختيار، تنبيه كردن افراد را به خاطر جنايت، حماقت مي‌داند.

4-    تبليغ كثرت‌گرايي ديني و فرقه‌گرايي: يك سطح افراطي از كثرت‌گرايي عرفاني اين است كه همه شيوه‌هاي سلوكي با هر هدف و غايت را درست و برحق مي‌دانند.

5-    انكار واقع‌نمايي ارزش‌هاي ديني: آنها مدعي‌اند بدي يا خوبي رفتارهاي اختياري انسان بستگي به ميل و سليقه افراد يا نهايتاً قراردادهاي اجتماعي دارد و به نسبي بودن ارزش‌ها معتقدند.

6-    دامن زدن به مسائل جنسي:‌ به اعتقاد اينان براي وصول به مقامات عالي عرفاني بايد با نيروي جنسي آشنا شويد. (بريدا، پائولو كوئيليو، ترجمه آرش حجازي و بهرام جعفري، تهران، كاروان، 1384، ص192) برخی از عرفان های نوظهور از ابزارهای جنسی برای جذب افراد به گونه های مختلفی استفاده می کنند.

7-    سماع و رقص: عارف‌نمايان براي ايجاد حالت توجه و شور و شوق و عشق به خدا به سماع و رقص متوسل مي‌شوند و این مخصوص صوفیان مسلمان نیست، بلکه در مکاتب و آیین های دیگر نیز وجود داشته است، مانند فیثاغوریان  و عرفان های سرخ پوستی.[1]

8-    ايجاد اماكن مقدس اختصاصي: اينان براي هويت‌بخشي جمعي به پيروان به تاسيس مراكز عبادي ويژه اقدام نمودند:

-       خانقاه

-       معبد زرين اك: هر سالروز تولد پال توئيچل در مركز اصلي اين آيين شهر چنهسین در مينسوتاي آمريكا قبله‌گاه تاسيس كرده‌اند.

-       كمون اوشو: در پوناي هند چون به انديشه اشتراك در همسر معتقدند، نام مركز معنوي خود را كمون گذاشته‌اند.

-       معبد ساي‌بابا: با نام آشيانه صلح برين محل تجمع سالانه آنهاست.

دو نكته:

-       وجود مكاشفات رحماني نشانه حقانيت دعاوي سالك يا درستي راه او نيست.

-       انجام امور خارق‌العاده دليل بر حقانيت نيست، زيرا مي‌تواند با انجام رياضت و استخدام اجنه و شياطين باشد.

شاخصه‌هاي عارفان حقيقي

1.       ياد خدا

2.       صراحت بيان و اجتناب از ابهام‌گويي

3.       تاكيد بر رياضات شرعي

4.       پرهيز از فرقه‌گرايي

5.       ناشناخته بودن و گمنامي

6.       خوددوستي روان‌شناختي: به شدت مراقب اعمال خويشند.

7.       محبت به همه انسان‌ها

8.       محبت به همه آفريده‌ها

9.       نااميدي از انسان‌ها و توكل بر خداوند

10.   زيبا ديدن همه‌چيز

11.   ياد مرگ كه موجب انجام كار خير با سرعت بيشتر مي‌شود.

اهداف قدرتمندان از ترويج معنويت هاي جديد:

1-    بهره برداري از برخي آموزه ها : ترويج معنويت هاي انزوا طلبانه و غفلت مردم از اعمال استكبار

2-    ايجاد پايگاه: ايجاد تفرقه، بزرگنمايي اختلافات

3-    مقابله با معنويت اسلام شيعي: اسلام منهاي روحانيت و پذيرش قرائت هاي متضاد دين

4-    مهار قدرت مرجعيت

علل ت‍اثيرگذاري آئين هاي معنوي كاذب راز موفقيت

1-    جهل و ناداني

2-    دلبستگي هواداران

3-    كنترل همه جانبه ي مريدان

4-    پنهان كاري سركرده ها

5-    بمباران محبت: بحران هويت از مشكلات فرهنگي جوامع در حال توسعه است.

6-    مرحله اي و اجرايي بودن برنامه ها: حقيقت جويي فطري است و راحت طلبي از غرائز موجود در انسان و راه رسيدن به كمال است.

7-    سادگي تعاليم

8-    سستي در طرح عرفان حقيقي: ضعف مدافعان حقيقي در طرح و ارائه معارف معنوي اسلام با توجه به دسته‌بندي و سطح‌بندي مخاطبين و ارائه نقشه جامع تربيتي.

راه‌هاي مقابله

1-    راه‌هاي علمي:

1.       شناخت عارفان حقيقي و عرفان‌هاي كاذب

2.       طراحي مهندسي اخلاقي و تربيتي در سطح خرد و كلان، داشتن نگاه سيستمي

3.       تاكيد بر عقلانيت و پرهيز از امور خرافي: از ضعف‌هاي اساسي آنها بي‌منطقي و احساسي بودن تعاليم آنهاست.

2-    راه‌هاي عملي:

1.       افشاگري و ايجاد حساسيت در افراد و خانواده‌ها

2.       جلوگيري از فعاليت‌هاي خزنده

3.       استفاده از ظرفيت مجالس مذهبي

4.       احياي ابعاد عرفاني مناسبت‌هاي مذهبي

5.       ارائه الگوهاي عيني

 


 

فهرست منابع:

1-    آلوين تافلر ، تغيير ماهيت قدرت ، ترجمه ي حسن نورايي و شاهرخ بهار، مركز ترجمه و نشر كتاب، 1370

2-    اوشو، آواز سكوت، ترجمه ي محمد جواد سيد حسيني، 1380

3-    اوشو، اينك بركه هاي كهن، ترجمه ي سيروس سعدونديان،‌تهران، زرين، 1380

4-    اوشو، راز بزرگ، ترجمه روان‌كهريز، تهران، باغ نور، 1382

5-    پائولو كوئيليو، اعترافات يك سالك، ترجمه دلارا قهرمان، تهران، بهجت، دوم، 1379

6-    پائولو كوئيليو، بريدا، ترجمه آرش حجازي و بهرام جعفري، تهران، كاروان، 1384

7-    پائولو كوئيليو، كنار رودخانه پيدرا نشستم و گريستم، ترجمه آرش حجازي، تهران، كاروان، 1384

8-    پائولو كوئيليو، ورونيكا تصميم مي‌گيرد بميرد، ترجمه آرش حجازي، تهران، كاروان، 1384

9-    رام‌الله.م، جريان هدايت الهي، پيمان الهي، تهران، تعاليم مقدس، 1377

10-زرين‌كوب، عبدالحسين، سرّ ني، تهران،‌ انتشارات علمي، ششم، 1374

11-ساتيا، ساي‌بابا، تعليمات معنوي، ترجمه رويا مصباحي مقدم، تهران، تعاليم حق، 1383

12-ساتيا، ساي‌بابا، عشق الهي را جلوه‌گر سازيد، ترجمه پروين بيات، تهران، عصر روشن‌بيني

13-سجادي، ضياءالدين، مقدمه‌اي بر مباني عرفان و تصوف، تهران، سمت، چهارم، 1373

14-سهروردی، عمربن محمد، عوارف المعارف، بیروت، دارالکتاب العربی، 1403 ق

15-شریفی، احمد حسین، درآمدی بر عرفان حقیقی و عرفان های کاذب، قم، صهبای یقین، 1387

16-عطار نیشابوری، فرید الدین، منطق الطیر، تصحیح صادق گوهرین، تهران، انتشارات علمی و فرهنگی، دهم، 1374

17-کلینی، محمد بن یعقوب، اصول کافی، بیروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1414 ق

18-کاشانی، عزالدین محمود بن علی، مصباح الهدایه و مفتاح الکفایه، تصحیح جلال الدین همائی، تهران، هما، چهارم، 1372

19- لاما، دالایی، هنر شادمانگی به روایت اچ. کاتلر، ترجمه ی محمدعلی حمید رفیعی، تهران، تندیس، دوم، 1380

20-مجلسی، محمدباقر، بحار الانوار، بیروت، داراحیاء التراث العربی، الثالثه، 1403 ق

21-محمد بن منور، اسرار التوحید فی مقامات شیخ ابی سعید، تصحیح محمدرضا شفیعی کدکنی، تهران، آگاه، ششم، 1385

22-مطهری، مرتضی، آشنایی با علوم اسلامی، عرفان، قم، دفتر انتشارات منابع اسلامی، 1362

23-ملكيان مصطفي، راهي به رهايي، اصول كافي، بيروت، دارالتعارف للمطبوعات، 1414

24-ناس، جان بی، تاریخ جامع ادیان، ترجمه ی علی اصغر حکمت، تهران، انتشارات علمی فرهنگی، نهم، 1377

25-وایت، جان، روش های جنگ روانی، ترجمه ی فرهاد کاظمی، تهران، نشر حم، 1382



[1] سماع در لغت به معناي شنيدن است و در اصطلاح صوفيان به آواز خوش و آهنگي كه به قصد صفاي دل و ايجاد حالت فنا به آن متوسل مي‌شوند، مي‌گويند.

آنان مدعي‌اند حركت اعضا به صورت موزون(رقص) و يا غير موزون(اضطراب) ناشي از حالت وجد و سرور قلبي است، كه در اعضا ايجاد مي‌شود.

گرچه برخي صوفيان مانند مانند بايزيد بسطامي با قبول بدعت بودن و گناه بودن سماع در توجيه آن گفته‌اند اين گناه موجب دوري از ساير گناهان مي‌شود. البته سماع و رقص در مكاتب و آيين‌هاي ديگر نيز وجود دارد. در عرفان سرخ‌پوستي آن را ميتوت ناميده‌اند. مراسم سماع سه شب طول مي‌كشد. (درآمدي بر عرفان حقيقي و عرفان‌هاي كاذب، احمد حسين شريفي، قم، صهباي يقين، 1387، ص 312)