بررسي مفهوم سكولاريسم و تاثير آن بر تمدن جديد غرب و جوامع اسلامي
سكولاريسم مبناي تحول فرهنگي دنياي مدرن غرب مي باشد. سكولاريسم به عنوان بنيان هستي شناسي تمدن جديد غرب برتمام جنبه هاي زندگي مردم آن جوامع از قبيل اقتصادي، علمي، حقوقي و سياسي تأثيرگذار بود.
برخي سكولاريسم را جدايي دين از حكومت معني كرده اند در حالي كه به نظر مي رسد معناي سكولاريسم گسترده تر از موضوع حكومت بوده و به همه ي جنبه هاي زندگي بشر مربوط است.
سكولاريسم دين را از صحنه اجتماع بيرون كرده و جايگزين آن شده است. اگر سكولاريسم را دنياگرايي و رويكرد دنيوي به جهان تعريف كنيم نتيجه ي آن توجه به دنيا و بهره برداري از آن و عدم توجه به معنويات است.
لذا طبيعي است كه با حاكم شدن اين رويكرد قوانين و دستورات الهي در اداره امور جامعه نقشي نداشته باشند و به تبع عرصه هاي مختلف آموزشي و قضايي و فرهنگي فاقد چارچوب هاي ارزشي و معنوي خواهند شد.
در اثر بي توجهي به ارزش هاي معنوي اصول اعتقادي و اخلاقي دچار نسبيت شده و جامعه به سوي ابتذال و
بي اخلاقي پيش خواهد رفت همان گونه كه در جوامع معاصر شاهد آن هستيم.
به دليل خودباختگي جوامع اسلامي در مقابل فرهنگ و ت
سكولاريسم مبناي تحول فرهنگي دنياي مدرن غرب مي باشد. سكولاريسم به عنوان بنيان هستي شناسي تمدن جديد غرب برتمام جنبه هاي زندگي مردم آن جوامع از قبيل اقتصادي، علمي، حقوقي و سياسي تأثيرگذار بود.
برخي سكولاريسم را جدايي دين از حكومت معني كرده اند در حالي كه به نظر مي رسد معناي سكولاريسم گسترده تر از موضوع حكومت بوده و به همه ي جنبه هاي زندگي بشر مربوط است.
سكولاريسم دين را از صحنه اجتماع بيرون كرده و جايگزين آن شده است. اگر سكولاريسم را دنياگرايي و رويكرد دنيوي به جهان تعريف كنيم نتيجه ي آن توجه به دنيا و بهره برداري از آن و عدم توجه به معنويات است.
لذا طبيعي است كه با حاكم شدن اين رويكرد قوانين و دستورات الهي در اداره امور جامعه نقشي نداشته باشند و به تبع عرصه هاي مختلف آموزشي و قضايي و فرهنگي فاقد چارچوب هاي ارزشي و معنوي خواهند شد.
در اثر بي توجهي به ارزش هاي معنوي اصول اعتقادي و اخلاقي دچار نسبيت شده و جامعه به سوي ابتذال و
بي اخلاقي پيش خواهد رفت همان گونه كه در جوامع معاصر شاهد آن هستيم.
به دليل خودباختگي جوامع اسلامي در مقابل فرهنگ مدن جديد غرب اين جوامع نيز دچار تأثيرات جنبه هاي مختلف سكولاريسم شده اند كه از جمله مهم ترين اين عرصه ها، عرصه علم است. به عنوان مثال وقتي از علوم انساني اسلامي بحث مي شود بسياري از دانشمندان اين رشته ها در جوامع اسلامي آن را امري ناممكن مي دانند و علوم انساني بدون مباني غربي آن را قابل طرح نمي دانند.